عاشورا در بازار تهران
امسال عاشورا به سمت بازار تهران رفتیم. گزارشی مختصر و تصویری از حال و هوای آنجا را در ادامه می خوانید.
در مسیر تعدادی اسب و بازیگران تعزیه با لباسهای نمایش در حال آماده شدن بودند.

از کنار مسجد قدیمی تاریخی و باصفای انتهای کوچه مروی، مسجد آقا محمود، گذشتیم. مسجد حال و هوای سنتی خیلی جالبی داشت. به عنوان لوکیشن ساخت یک سریال با سبک و سیاق قدیم مناسب است.

کنار مسجد چندین نفر مشغول تهیه و سرخ کردن فلافل برای نذری ظهر بودند. چند دیگ و ماهیتابه بزرگ پر از روغن داغ در حال جوشیدن بود و فلافل ها توی روغن ها جلز ولز می کردند.بسیار هوس انگیز بود.

راسته های بازار همه سیاهپوش بود.

بازاری ها روی پارچه های سیاه عکس اموات و شهدای خود را نصب کرده بودند. حتما می خواهند آنها را هم در ثواب عزاداری های خود شریک کنند و هر آشنایی که آنها را می بیند به یادشان فاتحه ای بخواند.

در راسته پارچه فروش ها صف خیلی بزرگی بود. کنار صف گونی های بزرگ سیب زمینی را خالی کرده و می شستند و توی دیگ های بزرگ بار می کردند و برای پخت می بردند. اول صف لقمه های سیب زمینی پخته و نان را با نظم خاصی به دست مردم توی صف می دادند. یک نفر نان توی دست مردم می گذاشت، نفر دوم سیب زمینی روی نان می گذاشت و یک نفر هم با نمک پاش بزرگی در دست روی لقمه ها نمک می پاشید.


وسط راسته کفش فروشها بساط دود کردن اسپند بود و پیرمردی نورانی و مهربان پشت میز کوچکی نشسته بود و روی آتش اسپند دود می کرد. جلوتر میز کوچکی بود که مرتب جعبه های خرما توی آن خالی می شد. یک هیات عزاداری از ته راسته در حال حرکت بود: هیات پاچنار تاسیس 1327 !

با همان سبک و سیاق عزاداری ها و هیاتهای سنتی. یک عده بخشی از نوحه را می خواندند و بعد سکوت می کردند وآرام جلو می آمدند تا عده دیگر بخش دیگر نوحه را بخوانند. هیات تا تیمچه کفاشها در وسط راسته می آمد. داخل تیمچه را فرش کرده بودند و عده ای آنجا نشسته و منتظر رسیدن هیات بودند.

به نظر می رسد مسجد قدیمی و معروف امام خمینی(ره) آخرین مقصد هیاتهای بازار باشد.
توی خیابان اصلی بازار، بساط نذری های مختلف به راه بود: از شربت آبلیمو تا بستنی و عدسی
خیمه بزرگی درست کرده بودند ودر آن مراسم تعزیه کوچکی برپا بود. به آخر مراسم رسیدیم. بخشی که قرار بود شمر، امام را به شهادت برساند و سر از تن جدا کند. بازیگر نقش شمر مرد قد بلند و ظریفی بود و ظاهر ترسناکی نداشت. بارها برای این بخش گریه کرد انگار که واقعا قرار است امامی را بکشد و پشیمان است. چند نفر که مسئول برگزاری مراسم بودند بارها رفتند و سر و صورت بازیگران گریان شمر و امام حسین را بوسیدند. بارها بازیگر امام حسین را نوازش کردند و در آخر هم با سلام و صلوات راهیش کردند.

اول بازار خیمه بزرگی برپا شده بود که برای تعزیه اصلی بود و عده زیادی داخل آن بودند. هر سال بعد از پایان مراسم آن را آتش می زنند.
در مسیر برگشت از چند مغازه تولید و فروش پرچم های عزاداری گذشتیم. هر سال پرچم ها و پارچه های جدیدتر و زیباتری تولید می شود. دنیایی از صنایع خلاق در مراسم محرم وجود دارد.

موقع برگشت از کوچه مروی رد شدیم . کوچه باصفا و تاریخی مروی. یک اتاق بالای یکی از این مغازه ها داشته باشی و از آنجا به رفت و امد ها و جریان زندگی در بازار نگاه کنی.

به مسجد آقا محمود در آخر کوچه رسیدیم. کنار مسجد صف توزیع ساندویچ فلافل شروع شده بود. چند جوان تند تند ساندویچ ها را اماده می کردند و به دست مردم می دادند.

بساط پخش هندوانه خنک هم کنار صف فلافل برپا بود. چند دیگ بزرگ پر از هندوانه و آب و یخ که مرتب برش داده شده و روی سینی می گذاشتند.

شمر تعزیه اصلی با اسب از کنار ما رد شد و داشت به سمت خیمه بزرگ می رفت. این شمر برخلاف شمر قبلی ترسناک و درشت بود.

در مسیر برگشت هیاتهای مختلفی دیده می شد. امسال در رنگ تزئینات هیاتها و علم ها رنگ نارنجی خیلی خودنمایی می کند.

هوا گرم بود. از آسمان آتش می بارید. هیچ عاشورایی را به یاد نمی آورم که هوا خنک یا سرد بوده باشد حتی وسط زمستان هم هوا گرم و آفتابی می شود.
پایان
دیدگاه خود را بنویسید